داداشی ها
امیرحسینم و داداشیش امیرعلی قربونتون برم فرشته های کوچولو ...
نویسنده :
مامان عالمه
17:50
مبارکه.
مبارکه مبارکه دیشب یعنی 91/12/12 سالگرد ازدواج من و بابامیثم بود بابا یک کیک خرید و رفیتم خونه ی بابایی اکبر و من اونشب به این فکر میکردم که پسلی من کی داماد میشه تو به چی فکر میکنی جوجوی من ...
نویسنده :
مامان عالمه
17:41
زائر کوچک
شلام عشل مامان خوووووووفی؟؟؟؟؟ دیروز توی آخرین پنج شنبه سال 1391 بابا میثم از سر کارش زنگ زدو گفت زودتر میاد تا مارو ببره کربلا یعنی شاه عبدالعظیم آخه میگن زیارتش برابر با زیارته امام حسین (ع) توی کربلاست و شما اولین بارتون بود که اونجا میرفتین من که عاشقشم من گوشیمو خونه جا گذاشته بودم واسه همین نتونستم از شما عکس بگیرم اما خیلی بهمون خوش گذشت شما هم پسر خوب و آرومی بودی مثل اینکه اونجارو دوست داشتی زیارت قبول زائر کوچولو &nbs...
نویسنده :
مامان عالمه
11:10
عمه جونی
شلام نفسم ا ین عکسای قشنگو عمه فاطمه واسه شما درست کرده دستش درد نکنه مرسی عمه ...
نویسنده :
مامان عالمه
11:26
خونه تکونی..
آآآآآخ که چقدر خسته شدم .... من و بابا چند روز پیش خونه تکونی کردیم البته بیشترش بابا کمک کرد و اما شما که هرشب با خودت بازی میکردی فقط میخواستی بغل من باشی و کمتر آروم بودی روی زمینم بین وسایل گم میشدی دیگه به هر زحمتی بود خوابوندمت ...
نویسنده :
مامان عالمه
14:04
فرشته ی من...
سلام عزیزمامان کم کم داریم به سال نو نزدیک میشیم نمیدونی چقدر خوشحالم که امسال سر سفره هفت سینمون یه فرشته کوچولو داریم مامانیت از خدا میخواد که سالهای سال سلامت باشیو سر سفره هفت سین بشینی ومثل الان توی این عکست از ته دل بخندی مامان و بابا تا آخر عمرمشون عاشق نگاههای قشنگتن ...
نویسنده :
مامان عالمه
10:18









